ماه رمضان

حکمت باری تعالی برای اینکه یک ماه انسانها را برای مدتی از خوردن و آشامیدن بر حذر بدارد از آن دسته مسائلی است که فهمش کمی دشوار است.به قول شخصی مسخره است که آدم به خود گشنگی و تشنگی بدهد!! هر چند این حرف کمی جای تامل دارد اما تصور من این نیست. خیلی دوست دارم در یک ماه رمضان علاوه بر نخوردن و نیاشامیدن  زبانم نیز روزه باشد و هر گفت و کلامی را بیان نکنم.فکر می کنم زبان از آن دسته جوارحی است که روزه بودنش برای انسان مفید است.حال درست است چندین ساعت به او آب و طعامی نمی رسد اما ای کاش کلام ناجور و غیر اخلاقی هم نرسد.اگر در این ماه اخلاق پیش فرض قرار بگیرد شاید دیگر نخوردن کاری مسخره به نظر نیاید...من از هر ماه رمضان خاطرات بسیار شیرینی دارم که دوست ندارم به دست فراموشی سپرده شود یکی از آنها افطاری های سال اول آشنایی با وحید است از فرحزاد و نمایشگاه قرآن و چیتگر بگیر تا امام زاده صالح و رستوران راد و پارک جمشیدیه. در واقع اولین جرقه ارتباط ما افطاری اولین پنج شنبه ماه رمضان بود...امیدوارم در این یک ماه روزه اخلاق را نیز رعایت نماییم...

حرف زدن

خیلی دوست داشتم نگار بتونه حرف بزنه و بگه چی می خواد .هر چند هنوز حرف زدنش کامل نشده و دوست داره بیشتر با ایما و اشاره منظورشو برسونه مثلا می خواهد بگه بابا نماز می خونه پانتومیم یه نماز کامل رو  با سجده و قنوتش اجرا می کنه ... اما بعضی حرفاش جالبه

مثل :

بیریم پاک  =  بریم پارک - دووس ندارم = دوست ندارم - بریم پیش پیش = بریم بخوابیم -         

پاشووو  = بلند شو - مال ممنیه = مال خودمه  -  بییشین = بشین - تاپ = تاب

درسته که تا ۱۴ روز دیگه دخترم دو ساله میشه و باید بتونه کامل صحبت کنه اما از اونجای که به قول خیلی ها بچه با بچه فرق می کنه و به نظر من نگار با همه ی بچه های روی زمین فرق داره امیدوارم تا پایان تابستان بتونه کامل صحبت کنه چون سال بعد باید به کلاس بالاتر بره و مجبوره با حرف زدن حقشو بگیره ... اصولا حرف زدن راهی برای رسیدن به هدف . گاهی این هدفها خوبه گاهی هم بد . به قول معروف حرف زدن که راحته مهم عمل به اون حرفه و صدالبته سکوت هم هنری که خیلی خوبه آدم بلد باشه  حیف که...

سرزمین من ایران

تاریخ گذشته ایران همیشه برای من جذاب و ناراحت کننده بوده.هر زمان که کتاب تاریخی خواندم و یا سریال های تاریخی از جمله سربداران. هزار دستان. تبریز در مه.مدار صفر درجه.در چشم باد... که جز محبوب ترین سریال ها من است دیدم برای قهرمانان داستان که سختی فراوان کشیدند و به نتیجه مطلوب نرسیدند افسوس خوردم.گمان می کنم ثمره آن مقاومت ها باز به موفقیت نرسید هر چند به ذن بعضی ها انقلاب و جنگ حسن ختام بود اما با مطلبی که یکی از اقوام نوشته بود و باعث شد  لحظه ای تامل کنم به خوبی حس کردم که سکوت و خفقان در هر دولتی تضمین کننده بقای حاکمان است... غرضم از نوشتن این پست نظری بود بر فیلم مدار صفر درجه که شاید ۵ بار آن را دیده باشم. قهرمان داستان معشوقه ای دارد که فقط روهای نخستین آشنای در کشوری بیگانه در کنارش بود و مابقی را بنا به شرایط در کشور خود در جستجویش آواره شد تا اینکه در تخت جمشید میراث پر افتخار و سنگین تمدن ما با آن حال نزار به او می رسد. قهرمان از نیرویهای هیتلر و جنگ فاشیستی رها می شد و در دام نظام استبدادی کشور خود گرفتار ...خانواده او نیز همان تعصبی را دارند که او دارد در حدی که پدرش وقتی آشفتگی شهرش را می بیند سکته می کند و ... دوستان خانواده او نیز همین گونه اند گویا انان فیلتری بر روابط خود نهاده بودند تا غیر خودی را دوست و محرم ندادند و جالب آنکه همه ایشان سرگذشتی تلخ داشتند و مرگ لحظه ای شیرین ... سرگرد فتاحی یکی از دوستان خانواده وقتی زیر باران منتظر جوقه آتش است معشوقه ای که حسرت زندگی را در این دنیا با او داشت در لباس عروس می بیند و سرمست از رسیدن به وصال صدای گلوله ها را نمی شنود و حتا شاید حس درد را... درد هجران سر آمد و موقع وصال شد.این صحنه با آن تصنیف زیبا و بارانی که می بارد همیشه برای من ماندگار است.دیشب بعد از دیدن فوتبال درست این صحنه از فیلم را به طور تصادفی در شبکه چهار سیما تماشا کردم و اشک ریختم.نمی دانم دلیل اشکم اتفاق های آن زمانه بود یا این زمانه و یا حس دم مرگ که ای کاش برای من نیز همانطور فرح بخش و زیبا باشد و یا حتا عشق و احساس میان آنان که برای من همان حکم فیلم را دارد...باز هم باید آرزو کنم که لااقل مبارزه قهرمانان زمانه دخترم نگار  فقط در حد یادبود نباشد و خورشید با طلوع خود روشنی را بر سرزمینش سایه افکند.

روز تولد

امروز روز تولد منه... جالبه که اولین روز یک فصل گرم به ذنیا آمدم و گرنه برام هیچ جذابیتی جز اینکه یک سال به عمرم اضافه شده نداره . در واقع هیچ وقت در این روز منتظر یه اتفاق نیستم چون هیچ وقت سوپرایز نشدم . راستش دلم می خواهد نگار که بزرگ شد بلد باشه منو قافلگیر کنه.فکر کنم اولین هدیه تولدم مثل هدیه روز مادر از دستای نگار برام خیلی با ارزش و مقدس باشه.بی صبرانه منتظر اون روز می مانم گلم...