21 رمضان
شب ز اسرار علی آگاه است سینه اش محرم بیت الله است
فکر می کنم شناخت حضرت امیر از فهم انسانی خارج اما امیدوارم در معنای واقعی پیرو ولایت آن امام شجاع باشیم...
شب ز اسرار علی آگاه است سینه اش محرم بیت الله است
فکر می کنم شناخت حضرت امیر از فهم انسانی خارج اما امیدوارم در معنای واقعی پیرو ولایت آن امام شجاع باشیم...
دوست دارم یه چیز متفاوت بنویسم یه چیزی که مربوط به منه و احساساتم رو درگیر خودش می کنه. از همون دوران دبیرستان که تیکه کلام های فیلم ها رو با نوشین در کتاب های درسیمون می نوشتیم تا دوران دانشگاه که تا صبح با سمیه بیدار می موندیم و فیلم نقد و تحلیل می کردیم تا همین الانش آدم جو گیری برای دیدن فیلم بودم و فیلم های عاشقانه روم تاثیر گذار بوده . هر وقت حالم دگرگون می شه می فهمن که باز فیلم نگاه کردم و دوست داشتم شرایط قهرمان داستان برای منم اتفاق بیفته.اون روز به این قضیه خیلی فکر کردم و دلم برای دوران دبیرستانم که دختر بچه ای شیطون بودم تنگ شد.اون موقعه تمام شیطنتم به این بود که اگه فامیلی به خونمون میاد موهای مصری کوتاه شدم رو سشوار بکشم و شلوار لی بپوشم.در دانشگاه هم دوران خوشی رو تجربه کردم هرچند شیطنت زیادی چاشنیش نبود .در یک مدت زمانی طولانی 3 ساله زندگی متوقف شد و دوباره از نو شروع شد و فکر می کنم بعد از اون سالها اوج شیطنتم عروسی دایی یاسر بود. بعد از اون سعی کردم با تشکیل تیم دخترا ( هر چند که خیلی بی معرفت بودن) برخی چیزها را تجربه کنم بدون اینکه احساساتی خرجشون بشه.اون موقع مادرم فقط از شکستن دلم و احساسم نگران بود و من سعی می کردم به جای دیدن فیلم رمان بخوانم و در بهار یک سال 90 جلد کتاب رمان شد همدم زندگی من.... تا اینکه ازدواج کردم و .... دوران آشنای با وحید پر بود از هیجان و حس نو و تجربه های جدید . خیلی زیبا بود به خصوص که ورزش جای همه چی رو گرفته بود و من یاد گرفته بودم در دنیا واقعی باید با واقعیت ها زندگی کرد و به جای دیدن فیلم و رمان روحیه خودمو با ورزش حفظ کنم. یه جورای ورزش و دویدن شده بود پتانسیل زندگی و باعث شادابی... الان 3 ساله ازدواج کردم از ورزش ، اراده قوی برای انجام کارهام ، خواندن کتاب و رمان ، ... خبری نیست و فقط کارم شده فیلم نگاه کردن و... تنها حرکت مثبتم این بوده که مادر شدم و هیچ چیز دیگه ای عوض نشده. من یه آدم ساکن هستم که روزهای عمرم به سرعت باد می گذره.آدم بی منطقی شدم که دلم می خواهد تو سن 32 سالگی مثل بچه دبیرستانی ها رفتار کنم و شیطنت کنم . دیشب به وحید گفتم حاضرم نصف بیشتر عمرم رو بدم و دو ماه اول آشنایی رو دوباره حس کنم بدون هیچ کم و کاستی . دلم می خواهد برام اتفاق های احساسی بیفته . دلم می خواهد اس ام اس بازی کنم. دلم می خواهد کوه برم. دلم می خواهد شب ها تو اتوبان ها تهران گردی کنم. دلم می خواهد تو جاده چالوس سرم از شیشه بیارم بیرون و داد بزنم ( به یاد فیلم بوی پیراهن یوسف که آآآآآی خسرووووو). دلم می خواهد یه هفته برم یه ویلای زیبای در شمال کشورم و رمانتیک ترین زندگی رو بدون شنیدن کوچکترین حرفی در مورد اداره تجربه کنم( حس می کنم تو این سه سال اتفاق های شهرداری هیچ روحیه خوبی برای زندگی من باقی نگذاشته).دلم می خواهد برم دریا و کنار دریا شعر بخوانم تا جای که می تونم بدوم و با نگارم ماسه بازی کنم.دلم می خواهد یه دل سیر با صدای بلند شعر بخوانم و ترانه گوش کنم و دلم می خواهد دلم بگیره و هوس دیدن کسی رو داشته باشم .دلم می خواهد یه دنیا کتاب داشته باشم و بخونم. من همه جوانیم را به نگار هدیه می کنم و دوست دارم جای خودش و من جوانی کند و دوست دارم دختر شیطون . کتاب خوان و منطقی داشته باشم و اصلا دوست ندارم دخترم احساساتی باشه. من به خاطر نگار باید منطقی بشم و دست از تخیل و خیال پردازی بردارم.من باید چشمها و دستهام رو به کتاب هدیه بدهم و نه به فیلم و باید یادم بیاد که اراده ی قوی دارم و باید ورزش کنم
من دلم دریا می خواهد و یه دنیا باروون ....
خدایا باروووووووون
امروز تولد دو سالگی دختر مهربان و عزیزم نگار گلمه.نگار برای من یه هدیه بزرگ از طرف حضرت دوست.دو سالشه اما خیلی مهربانه.به من محبت می کنه و وقتی بغلم می کنه و میگه : (مامانی عسسییزم دوووسه ت دارم ) من براش غش می کنم.خدایا از اینکه دو ساله من لبریز از نعمت کردی و این مایه حیات را بهم دادی تا عمر دارم در برابرت خاشعم.شادی و سلامتی از هیچ بچه ای و بچه من نگیر...
32 سالشه و هنوز عقلش ناقص یعنی می گن اینطوره...
۳۲ سالشه و نباید غیر اونطوری که دستوره زندگی کنه...
۳۲سالشه اما انقدر بزرگ نشده که یاد بگیره که اون دوست نداره ...
۳۲ سالشه و تو عمرش همچین چیزی ندیده....
32 سالشه و نمی فهمه
تو کدوم قاموس و کتابی کدوم خدا و پیغمبری گفتن یکی رو با زبون روزه بعد تحمل 16 ساعت تشنگی سر سفره افطار بگیری زیر رگبار مشت و لگد !!!
اخلاق و وجدان کجا رفته ؟؟؟؟؟؟؟؟
افسوس افسوس افسوس که فقط از اسلام احکام مونده و از خدا نماز و روزه...